یادم باشد
یادم باشد که تو یادت نیست
یادم باشد که یادمان تو را هر بار یاد کنم
یادم باشد که تار مویت را هر بار هزار بار بنگرم
یادم باشد که برایت قصه نسیمی را بگویم که یک بار می وزد و دیگر نمی وزد
یادم باشد به یاد بودنهایمان باز با یاد تو باشم که یادت تنها نماند
یادم باشد که خاکستر پشت سرت را به یادگار نگه دارم
یادم باشد آتشی را که افروختی به امانت روشن نگاهش دارم
یادم باشد که حرفهایم را با سکوت فریاد بزنم .
یادم باشد روشنی چشمانت را و سختی و سردی آنچه در سینه ات بود
یادم باشد که گفتی با هميم و راهمان جداست
یادم باشد که رفتی
یادم باشد
یادم هست
یادت باشد...
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 2:24  توسط مسافر
|
