تبليغاتX
عجب صبري خدا دارد.اگر من جاي او بودم ...

عجب صبري خدا دارد.اگر من جاي او بودم ...

نسيم آتشي دردل مي فروزد و دل مي سوزد تادیگران فقط زيبايي آتش ببینند

باز باران

تابستان است.

گرما همه را می آزارد. همه پناه به سایه ای هرچند کمرنگ برده اند . سایه ها امروز با ارزشند. هرچند اگر سایبانی را بجویی که گرمایش حیاتت بخشد و در سایه اش حرارت زندگی را دریابی آنرا نخواهی یافت. و به جای آن سایه هایی خواهی دید که سرمایش هستیت بسوزاند.

امروز وقتی خانه از فشار دیوارها فریاد می زند من تو را می خوانم.  و وقتی کوله باری از حرفهای ناگفته را مرور می کنم سکوت را زیباتر و همسنگ همه ناگفته ها و ناگفتنی ها می یابم. و حالا باز به دیروز می اندیشم و اندیشه از فردایی که نمی دانم چه زمان خواهد آمد.

اسب های سرکش سیاه و سپید در پی هم می تازند و می روند و باز چون قبل همه چیز چون هیچ خواهد شد و آنچه خواهد آمد با تازیانه مهتر زمان به بستر پیشینش خواهد خفت. و باز ماییم و این بازی.

به دوردستها می نگرم و در افکار خود غرق خواهم شد. باران می بارد. هوا سرد است. لرزه از سرما را حس می کنم. این صدای آشناییست که می آید . صدایی زیر باران . در کوچه ای که گویا پایان ندارد:

باز باران با ترانه 

با دلی پر از زمانه  

...

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 13:6  توسط مسافر  | 

صید و صیاد

ای وای بر اسیری   کز یاد رفته باشد

در دام مانده باشد  صیاد رفته باشد

parandeh

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 12:29  توسط مسافر  |