دیروز یا فردا؟!
آیا آسمان امروز همان بی پایان دیروز است؟
آیا ابرهای امروز همان مرحمت دیروز را دارند یا اینکه خشمی پنهان را در بر می کشند و طوفانی سهمناک در بر دارند؟
آیا خورشید همان پرتوافشان بخشنده است یا گوی آتشینی که اندیشه ها و روح ها را خاکستری می کند؟
طومار افکارم را بسته و خسته ام. و فقط خسته ام.
آنگاه که زئوس تیری بر کمان یقین گذاشت و سوی زوبینش سوی سنگپاره درونمان را نشانه رفت کاش سپرهای اطرافمان نبودند و آنچه را که می باید در می یافتیم و صد افسوس که به ناحق امانمان دادند.
و تو ای آفریدگار. از کدامین داستان به تو شکوه باید کرد ؟ و از کدامین زخم باید التیام از تو جست؟ جای تیرهایی که بر سینه افکارمان نشانده اند و یا زخم شمشیرهایی که به زبانها جاری کرده اند؟
از همه به تو و از تو به خودت گله آوردیم . خود ببین چه شد ...
