زنگار...
قطره چکید.
سنگ شکست.
آینه زنگار بست
...
نوشتم و محو کردم...
و باز نوشتم و محو کردم
و باز به تو اندیشیدم
تو خود بخوان آنچه باید نقش بر می بست و نبست...
+ نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 22:20  توسط مسافر
|
نسيم آتشي دردل مي فروزد و دل مي سوزد تادیگران فقط زيبايي آتش ببینند